قهرمان ميرزا عين السلطنه
627
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
برخاسته اين كوه آن كوه رفته ، خسته و مانده مىآئيد و حضرت و الا هم قسم مىخورد تا شكار نشود نخواهم رفت ! در اين بين عماد السلطنه رسيد . تقويت قول مرا كرده . جناب حرفها را مكرر كرد . بعد عماد السلطنه فرمودند چقدر نذر كرده بودى كه امروز شكار كرده بيائيم . بدون فكر و تأمل گفت يك گوسفند . قيمت آن را سؤال كردند گفت هشت هزار الى نه هزار . درست كه مطمئن شديم بروز مطلب را داديم . فورا گفت من حدس زده بودم كه امروز شكار مىشود . الموت معدن خرس است ! اينجا خرس نباشد كجا هست ؟ بلى من از آن تفأل صبح مطمئن بودم و يقين داشتم شكار خواهد شد . به صحبت و خنده تا وقت خواب گذشت . شكار جرگه دوشنبه هشتم ربيع الثانى - امروز تا عصر به راحتى گذشت . . . سهشنبه نهم - صبح شكار جرگه مختصرى خبر كرده بودند . سوار شده بالاى شورستان رفتيم ، همان جاى آن روز . كبك زياد بود شكار نشد . بالا رفتيم ، هرچه هياهو كردند چيزى پيدا نشد . كنار چشمه ناهار افتاديم . سرنا و دهل هم آورده بودند . متصل مرد كه مىزد . بعد از ناهار همانجا كه آقاى عماد السلطنه خرس را زده بود رفتيم . هرچه صدا كردند و گرديدند چيزى پيدا نشد . عباس قهوهچى بدون اراده پياده شده يك كبريت به بوته زد باد مىآمد يك ساعت كه آنجا ايستاده بوديم بوته و درختهاى اطراف آتش گرفته مىسوخت . مأيوس شده سرازير شديم . تا منزل رسيديم آتش نمايان بود و دودش اطراف را احاطه كرده بود . سه ساعت به غروب مانده به چادر پياده شديم . يك ساعت بعد دود موقوف شد . معلوم شد آتش خاموش شده است . گالش چهارشنبه 10 - منزل بوديم . هنوز رفتن معين نيست . تا عصر به صحبت گذشت . . . در امامزادهء نرملات منزل دارد . . . امامزاده نرملات ما بين راه گرمارود به پيچبن است . دو رودخانهء ايواتر و دينهرود در آنجا تلاقى مىكند . جاى قشنگى است . دو سه خانوار بيش آنجا مسكن ندارند . تمام « گالش » هستند . به هرجهت عصر به صحبت گذشت . عالم مرگ شنبه 11 - صبح تركان فليشان رفتيم . يك كبك در رفتن حضرت و الا زدند . در بالاى ده تركان كبك فراوان بود ، اما هيچ تير خالى نشد و نزديك نشديم . مفت به در رفتند . تا عصر آنجا بوديم . بعد سوار شده مراجعت كرديم . از بغله كه سرازير مىشديم باد آفتابگردان مرا انداخت . بغله بود از طرف چپ خواستم پياده شوم پاى راست در ركاب گير كرده و بند ركاب پيچ خورد من افتادم . اسب رم كرده زير دست و پاى اسب افتادم . دو سه مرتبه اسب دست و پا زمين زد . به قدرت خدا هيچ كدام به جاى من